محمد مفيد مستوفى بافقى

184

جامع مفيدى ( فارسى )

در شبى كه مجلس عيش و كامرانى انعقاد يافته پادشاه صاحب تأييد بر تخت بخت و سرافرازى برآمد و جام راح ريحانى و ساغر بادهء ارغوانى از كف ساقيان زهره جبين داير گرديد و مغنيان خوش‌آواز به الحان بهجت‌افزاى نقش غم از لوح خواطر مىستردند و سازندگان [ 154 الف ] نغمه‌پرداز به نواى چنگ و قانون علت سودا از دماغ اهل جنون بيرون مىبردند ، مثنوى : مغنى در مقام دل‌نوازى * به آهنگ دعاى شاه غازى كشيد از دل نواى روح‌پرور * برقص آمد ز صوتش چرخ اخضر ز لحن دلگشاى عود و قانون * نشاط مىپرستان گشت افزون در چنان وقتى محمد زمان بيك وزير به گفتن سخنى كه قابل آن مجلس نبود دليرى نمود . از شنيدن آن نايرهء غضب قيامت لهب پادشاه غضنفر صولت اشتعال يافته به شكستن دندانهاى او امر فرمود . فرمانبران همان زمان به ضرب پتك آهنگران تمامى دندان طمع وزير نادان را شكستند . اگرچه در آن‌وقت رقم عزل بر صفحهء عمل وزير كشيده نگشت ، ليكن از نظر اعتبار افتاده پس از انقضاى اندك زمانى نامش از جريدهء ارباب اعتبار ساقط گرديد . بيان عمل خواجه ابراهيم خليل بعد از آنكه دست تقدير بساط حكومت محمد زمان بيك را برچيد خواجه ابراهيم خليل به منصب جليل القدر وزارت خطهء يزد مقرر گشته بدان ملك شتافت و از روى راستى در امر مزبور [ 154 ب ] قيام نموده آن ملك را معمور گردانيد و كار به جائى رسانيد در نظام و انتظام مهام رعيت و رفاهيت اهالى شهر و ولايت كه عقل خرده‌دان انگشت تعجب به دندان گرفته حيران ماند . بىشايبهء تكلف شيوهء وزارت قبايى بود بر بالاى او زيبنده و شيمهء حكومت خلعتى بود قامت قابليتش را برازنده . اما چون بر ساقهء دولت افتاده بود روزگار ناسازگار آن وزير عدالت شعار را امان نداد و بعد از چندى رقم عزل بر صفحهء عملش كشيده اختلال به احوال ملك و مالش راه يافت .